السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
480
تفسير الميزان ( فارسي )
( ع ) نقل كرده كه فرمود : رسول خدا ( ص ) وقتى كه در سفر بود و همچنين در مواقعى كه كار فورى داشت ، ظهر و عصر را با هم مىخواند و همچنين بين مغرب و عشا فاصله نمىانداخت . . . « 1 » مؤلف : در اين باره روايات زيادى است كه مرحوم كلينى ، شيخ و فرزندش و شهيد اول ( رحمهم اللَّه ) آنها را نقل كردهاند . 154 - و در كتاب فقيه به سند خود از معاوية بن وهب از ابى عبد اللَّه ( ع ) نقل كرده كه فرمود : بسيار مىشد كه مؤذن در گرماى ظهر مىآمد دنبال رسول خدا ( ص ) ، حضرت مىفرمود : « أبرد ، أبرد - بگذار هوا خنك شود » . « 2 » مؤلف : صدوق ( عليه الرحمه ) ميگويد : معنى اينكه فرمود : « أبرد ، أبرد » اين است كه بشتاب بشتاب ، و گويا نامبرده كلمه مزبور را از « بريد » گرفته ، و ظاهر روايت اين است كه مراد از كلمه « أبرد ، أبرد » تاخير انداختن تا خنك شدن هوا و كاسته شدن شدت گرما است ، چنان كه اين ظهور را روايت كتاب علاء از محمد بن مسلم هم تاييد مىكند ، چه در آن روايت محمد بن مسلم مىگويد : حضرت ابى جعفر ( ع ) در مسجد رسول خدا ( ص ) از كنار من گذشت ، در حالى كه من نماز مىخواندم ، بعدا روزى مرا ديد و فرمود : هيچ وقت نماز واجب را در آن وقتى كه مىخواندى مخوان ، آيا نماز را در آن شدت گرما مىخوانى ؟ ! عرض كردم نماز واجب نبود نافله بود . « 3 » 155 - در كتاب احياء العلوم آمده رسول خدا ( ص ) هيچ وقت در نماز كسى به خدمتش نمىآمد و در كنارش نمىنشست مگر اينكه براى خاطر او نماز را كوتاه مىكرد و متوجه او مىشد و مىفرمود : آيا حاجتى دارى ؟ پس از آنكه حاجت او را برمىآورد مجددا به نماز مىايستاد . « 4 » 156 - و در كتاب زهد النبى تاليف جعفر بن احمد قمى است كه : رسول خدا ( ص ) وقتى به نماز مىايستاد از ترس خدا رنگش مىپريد ، و از اندرون دل و قفسه سينه اش صدايى نظير صداى اشخاص خائف و وحشت زده شنيده مىشد . « 5 »
--> ( 1 ) تهذيب ج 3 ص 233 ح 118 . ( 2 ) من لا يحضره الفقيه ج 1 ص 144 ح 26 . ( 3 ) مستدرك الوسائل ، ج 1 ، ص 193 ، ب 33 من ابواب المواقيت ح 3 . ( 4 ) احياء العلوم ج 7 ص 113 . ( 5 ) مستدرك الوسائل ج 1 ص 263 ح 4 .